تبلیغات
گل پسر قند عسل
گل پسر قند عسل
قالب وبلاگ

متین عزیز مامانی ،گل پسر عزیزم ،فدای تو بشم که روز به روز 

عسل تر میشی اینقدر که دوست دارم تو همین سن بمونی بس که شیرین زبون شدی و

حرف هایی میزنی که من و بابایی میمونیم اینا رو کی یاد گرفتی، روزی چند بار به اطرافیانت ( من ،بابایی ،

مادر و بابابزرگ )ابراز علاقه میکنی ، دست دور گردنم میندازی و میگی مامان زیاد دوست دارمبغل

 قند تو دلم آب میشه و خدا رو هزار بار بخاطر وجودت شاکرم

 اینهم گفتنی هایی از گفتار آقا متین

مِرِه : می رود , مِگه : می گوید , پرتلاق : پرتقال , اِتاد : افتاد , می کام : می خواهم، بَدَزین : بستنی

متین : مامان ببین این همه ماشین تو دستمه ،دستم بنده حالا شه جوری تورو بغل بگیرم

یه روز به من گفت  مامان ایشالا بری تو مکه ، خیلی ذوق کردم

متین گل پسره اما چادر نماز داره از بس که به مادر جون گیر داده که چادر سرش کنه و نماز بخونه

مامانم هم یه چادر کوچولو براش دوخته و وقتی سرش میکنه اینقدر بهش میادو خوردنی میشه که نگو

یه روز  می خواستم دستاشو تو سینک آشپزخونه بشورم گفت مامان ظرفا رو بشور ببین کثیفن

گفتم مامان حال ندارم تو زودتر بزرگ شو کمکم یشور باشه گفت باشه نون هم برات میخرم

هرچی بابا مجید برای خونه خرید میکنه حتی اگه شامپو و صابون باشه متینم میگه مامان مبارکت باشه

اگه  از راه پله  سر و صدا بشنوه داد میزنه و میگه چه خبره ؟شرا سر و صدا میکنید؟

یه روز سرگرم بازی بود و داشت با خودش میگفت سوسن کانوم یه دونه باشه ،حالا نمه نمه بیا تو بگلم

گفتم به به پسرم ترانه نخونده بود که اونم افتتاح شد...

وقتی سرم به کار گرمه و متین تنها تو اتاقه میگه مامان بیا پیش من ببین من چی میگم ؟

بعد از غذا خوردن میگه الالی شکر

علاقه زیادی به پلیس و ماشین پلیس داره و هروقت تو خیابون هستیم ما رو بیچاره میکنه اگه یه آقا پلیس

یا ماشینشو ببینه دیگه باید باستیم و نظاره گر آقا پلیس باشیم و از اونجا نریم

درضمن گل پسرم شعرای زیادی یاد گرفته : یه توپ دارم , گل همه رنگش خوبه , یکی بود یکی نبود ,

رفتم به باغی , یه روز آقا خرگوشه , اتل متل , گنجشگکی داشتیم , توپولویم توپولو

اسم چندتا ماشینم یاد گرفته پراید ،پژو ، وادن ( وانت ) ، اتوبوس ، اِ نود ( ال نود )

از وانتی های تو کوچه مامانم یادگرفته و تو کامیونشو پر از سیب زمینی و پیاز میکنه و داد میزنه میگه

سیمی پیازه سه کیلو یه زار ه بیاین بخرین !!!

یه روز میگفت بابابزرگ زن نداره دایی هم زن نداره گفتم تو چی ؟ گفت من زن دارم Hippie

گفتم کیه ؟ فرمودند : مادر  

هر وقت که لامپ روشن میکنیم یا برق مییاد میگه صلوات بگید

وقتی کار خطایی انجام میده و از دستش عصبانی میشم و سرزنش میکنم میره پیش باباش میگه بابا ،

مامان من و اذیت میکنه اگه باباش هم خونه نباشه به خودم میگه مامان منو اذیت نکنمشغول تلفن و اگه اوضاع وخیم

 باشه میگه مامان خیلی دوست دارم

یه خبر دیگه اینکه گل پسرم از 22 تیر دیگه پوشک نمیشه و برای خودش آقایی شده البته مرحله سختیه

اما میگذره ،متین خوب به حرفم گوش میده و نهایت همکاری رو میکنه البته چند بار

گلهای فرش و آبیاری کرده که اونم فدای سرش مهم اینه که بچم داره سعی میکنه و یه روز میگفت الان

بابا بیاد میگه چرا روی فرش جیش کردی احساس کردم ناراحته و خودش هم دوست نداره این اتفاق بیافته 

خدا کنه صبور باشم و به پسرم سخت گیری نکنم

 


[ چهارشنبه 6 مرداد 1389 ] [ 09:30 ق.ظ ] [ رضوان مامانی متین ] [ نظرات ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

این وبلاگ هدیه کوچکی است تقدیم به این گل پسر،متین عزیزم که ساعت 8:45 روز شنبه 8/4/87 تو بیمارستان کسری قدمهای کوچولو ولی پربرکتش رو به این دنیا گذاشت تا به من و همسرم بگه با اینکه خیلی کوچولوست ولی تونست دنیای مارو دگرگون کنه و شادی و شعفی رو با خود به همراه آورد که وصف نشدنی است و هیچ چیز دیگه تو این دنیا نمی تونه جای اونو تو قلب ما بگیره و خالصانه از درگاه خدا خواستارم حالا که نعمت برما تمام کرد این لیاقت رو هم به ما بده که خوب از پس تربیت و بزرگ کردنش بربیاییم و متین عزیزم در آینده انسان بزرگ و موفقی باشه و همیشه شاد، سرافراز و سلامت ....ان شاء الله
لینک های مفید
لینک های مفید
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
 // setTimeout(function () { // GetMihanBlogShowAds(); // }, 1000);