تبلیغات
گل پسر قند عسل
گل پسر قند عسل
قالب وبلاگ

آخرین روز مهمانی خدا وماه پربرکت رمضان پنجشنبه 25 شهریور متین گلم تو 27 ماهگی است

امیدوارم تو این ماه عزیز بهترین سرنوشت برای  پسرم  رقم خورده باشه

عزیز دلم متین نازم خیلی دوست دارم امیدوارم به بهترینهای زندگی برسی و همیشه سلامت

                                                             باشی

5 شنبه ظهر راهی سفر یک هفته ای شدیم اول شمال بعد مشهد،

شمال خیلی هوا عالی بود متین حسابی آب بازی وشن بازی کرد 

خیلی بهش خوش گذشت دو روز آخر هوا بارانی بود طبیعتی شده بود که اصلا" دلم

 نمی خواست برگردم روز یکشنبه هم به سمت مشهد حرکت کردیم بعد از کلی مکافات برای

پیدا کردن جا تواین هتل و اون هتل بالاخره موفق شدیم، مشهدخیلی سرد بود و من همون

شب سرما خوردم اونم چه سرماخوردگییییییییییی

بگذریم ....... برای زیارت که به حرم امام رضا رفتیم گل پسرم گفتند اینجا حرم امام حسن

آخه مامانی فدات، تو از اول امسال همش گفتی بریم مشهد حالا که قسمت شده ..........

بابایی داره نماز میخونه متین : بابا قنوت هم بگو و بعد توجیه بابا که چه جوری قنوت بخونه

این دومین باری که متین به مشهد میاد امیدوارم هرچه زودتر دوباره قسمتمون بشه

اینجا باغ وحش وکیل آباد ؛ متین جونم دیدن حیوونا رو خیلی دوست داره با مکافات این دو تا عکس رو ازش گرفتیم

چون رو به دوربین برنمی گشت این ماشینش هم از مشهد خرید و خیلی دوستش داره

و اما گفتنی هایی از بیانات آقا متین

بابایی درحال ناز و نوازش گل پسرش؛ متین : برو با اون سبیلات

تلویزیون داره اذان میگه ؛ متین : مامان یادته رفتیم امام حسین

همیشه بعد از خوردن غذاش الهی شکر میگه یه روز بعد از صرف صبحانه : خدا شکر به ما چایی دادی

متین بابا کجا رفته : هاته ( رفته ) سر کار برای من پول بیاره

آقا متین بریم دستشویی بعد بخوابیم ( ساعت 11 شب وبرای اینکه نیاد ) نه من اینجا

نشستم ماشین بازی کنم به اندازه کافی بابا منوبرده دستشویی جیش کردم

یه روز متین از بیکاری ...امان یه قده ( یک دقیقه ) وایسا پشه هاته ( رفته ) گوشت درش بیارم

وقتی تلفن زنگ میزنه گوشی رو برمیداره و میگه سلام ،خوبی ،نازی ،شام خوردی ،خدافظ و

بعد گوشی رو میذاره

متین : مامان ببخشید یه کاری براتون داشتم ؛ من : بفرمائید عزیزم ؛ متین : باید مسواک بزنم

( منظورش این بود که براش مسواک بزنم)

فدای اون خنده هات عزززززززززززززززززززززززززیززززززززززززززززززززززززززززززم

به شلوارک میگه شلوار آستین کوتاه - به یخچال میگه : یشقال

کلمات غیر مرتبط از زبان متین ناناز : تُفَن گُل : تخم مرغ ------ دِلیگات : قلقلک و هاته یعنی رفته

متین این ماشینا رو خوب میشناسه پراید ، پژو ، سمند ، وانت و اتوبوس به مینی بوس هم میگه مینی اتوبوس

یه وقتهایی میگه : ماشین مَشَم دَلی نه بوق داره نه صندلی

متین اینروزا همش راجع به رنگ چیزای اطرافش میپرسه و داره رنگها رو یاد میگیره

اگه ازخودش رنگ چیزی رو بپرسی میگه سبزه

 

یه ماجرا :

آخر شهریور بود تصمیم گرفتم متین رو بزارم مهد کودک که از اول مهر مهد بره  آخه مامانم

خیلی پاهاش درد میکنه و خداییش انصاف نیست بخواد متین و نگه داره

با متین به مهد کودک بغل خونمون رفتیم و با مدیریت اونجا صحبت کردم و الباقی .............. 

تا اینکه مامانم از ماجرا با خبر شد و بغض گلوش و گرفت و گفت تو رو به خدا این بچه رو از من

جدا نکن حالا اونومهد نذار و ........................... کلی بهانه ها که حالا زوده متین به مهد بره

تازه فهمیدم متین علی رغم شیطنتهاش ولی سرگرمی برای بابا و مامانم که بیشتر موقع ها

تو خونه هستندشده و خیلی به همدیگه وابسته شدند متین هم خیلی دوستشون داره و این

و میشه تو رفتار و حرف زدنش فهمید  یه شب موقع خواب میگفت مامان خیلی دلم برای مادر

میسوزه گفتم چرا آخه گفت آخه خیلی دوسش دارم و وقتی خونه خودمون هستیم همش

میگه مامان بریم خونه مادر اینا دلم تنگ شده ، یا جایی میخوایم بریم میگه منو بذار خونه مادر شما برید

خلاصه که تو این وضعیت نمیدونم کار درست چیه فقط میدونم مامانم خیلی مهربون و با

گذشته از خدا میخوام همیشه اونو برامون حفظ کنه و تنش همیشه سلامت باشه فعلا" که از

مهد گذاشتن متین منصرف شدیم تا بعد که خدا چی بخواد ...........................................


[ شنبه 3 مهر 1389 ] [ 07:20 ق.ظ ] [ رضوان مامانی متین ] [ نظرات ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

این وبلاگ هدیه کوچکی است تقدیم به این گل پسر،متین عزیزم که ساعت 8:45 روز شنبه 8/4/87 تو بیمارستان کسری قدمهای کوچولو ولی پربرکتش رو به این دنیا گذاشت تا به من و همسرم بگه با اینکه خیلی کوچولوست ولی تونست دنیای مارو دگرگون کنه و شادی و شعفی رو با خود به همراه آورد که وصف نشدنی است و هیچ چیز دیگه تو این دنیا نمی تونه جای اونو تو قلب ما بگیره و خالصانه از درگاه خدا خواستارم حالا که نعمت برما تمام کرد این لیاقت رو هم به ما بده که خوب از پس تربیت و بزرگ کردنش بربیاییم و متین عزیزم در آینده انسان بزرگ و موفقی باشه و همیشه شاد، سرافراز و سلامت ....ان شاء الله
لینک های مفید
لینک های مفید
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
 // setTimeout(function () { // GetMihanBlogShowAds(); // }, 1000);