تبلیغات
گل پسر قند عسل
گل پسر قند عسل
قالب وبلاگ
چند روز پیش صحبت از خاطرات گذشته بچه ها شد اینکه کی یاد میگیرن حرف بزنند راه برن و...... یاد وبلاگ پسرم افتادم که مدتهاست وقت نکردم حتی سری بزنم چه برسه چیزی نوشته باشم دلم گرفت چون خاطرات متین رو باز تا حدی نوشتم اما دخترم مهتا هیچی براش ننوشتم ازین بابت ناراحتم
الان متین عزیزم 6 سال و 8 ماهه اس و مهتا گل دخترم 20 ماهگیش تموم شد 
پسرم کلاس اوله انگار همین چند وقت پیش بود بدنیا اومده بود اما الان با سواد شده بیرون میریم سعی میکنه تابلوها رو بخونه هر کلمه جدید یاد میگیره میگه مامان اینو میتونم بخونم بنویسم کلی ذوق میکنه همچنین من پسرم بزرگ شده و همین هم ذوق داره خدا رو شکر 
و اما دختر نازم همپای داداشش مداد دست میگیره برامون مینویسه کلی کاراشو از اون یاد میگیره و تقلید میکنه خیلی وروجک تر از زمان بچگی داداشش هست شیرین کاریاش هم بیشتر 
مهتای عزیزم تو پنج ماهگی تونست بشینه تو هفت ماهگی اولین دندون نازش نمایان شد تو  یازده ماهگی 

تونست راه بره الان بابا ،مامان ، دادا  ،باشه ، بشین ، مسی ( مرسی ) و چند کلمه دست و پا شکسته میگه اگه نظرش مخالف باشه محکم نه میگه اگه موافق باشه با سر تائید میکنه 
اول سال که متین مشق داشت برای اینکه ازدسترس مهتا دور باشه روی میز اپن مینشست بعد مهتا از روی مبل کنار اپن یواش یواش یاد گرفت که بکشه بالا و دستش رو یه جایی برسونه که بتونه به وسایل متین دست پیدا کنه بعد یاد گرفت از روی صندلی اشپزخونه که پایه بلنده بکشه بالا و روی صندلی بشینه بعد یاد گرفت از روی صندلی به روی اپن بره الان هم که از روی همون مبل تو حال میکشه بالا و میره روی اپن از اون جایی که متین تو اتاق خودش هم امنیت نداره چون مهتا دنبالش میره و حق نداره درو هم ببنده پس آقا متین دائم در حال گردشه یه ذره رو اپن یه ذره رو میز اتاقش یه ذره رو میز تو پذیرایی خلاصه کلی می چرخه تا این مشق تموم بشه یه بار م برگه دفترش پاره شد که متین خیلی عصبانی شد و گریه کرد اما خودداری کرد و به آبجیش فقط گفت خدا بگم چه کارت کننننننننننننننننننننننننننننننننه مهتا عزیزم متین جان اخه آبجیش و خیلی دوست داره 
 
این عکس مربوط به جشن شب یلدا مدرسه اس متین من دومین بچه از سمت چپ 


[ یکشنبه 5 بهمن 1393 ] [ 12:09 ب.ظ ] [ رضوان مامانی متین ] [ نظرات ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

این وبلاگ هدیه کوچکی است تقدیم به این گل پسر،متین عزیزم که ساعت 8:45 روز شنبه 8/4/87 تو بیمارستان کسری قدمهای کوچولو ولی پربرکتش رو به این دنیا گذاشت تا به من و همسرم بگه با اینکه خیلی کوچولوست ولی تونست دنیای مارو دگرگون کنه و شادی و شعفی رو با خود به همراه آورد که وصف نشدنی است و هیچ چیز دیگه تو این دنیا نمی تونه جای اونو تو قلب ما بگیره و خالصانه از درگاه خدا خواستارم حالا که نعمت برما تمام کرد این لیاقت رو هم به ما بده که خوب از پس تربیت و بزرگ کردنش بربیاییم و متین عزیزم در آینده انسان بزرگ و موفقی باشه و همیشه شاد، سرافراز و سلامت ....ان شاء الله
لینک های مفید
لینک های مفید
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
 // setTimeout(function () { // GetMihanBlogShowAds(); // }, 1000);